Network Friends

آقای وبلاگ ü
نازلی ü
شاپرک‏ها ü
Contrast ü
عصیان ü
مطرود ü
SHoUT ü
نقطه پایان ü
kiosk-waiting ü
Ameile ü
تولدی دیگر ü
نگاه نو ü
خیال ü
ماسو ü
کاملا آزاد
الیزه
قرنی از باران
سولی‏لوگ
سورئالیست
لولیان
Old Fashion
رویای بهار
میرزا پیکوفسکی
فردا می‏آید
مسافر کوچولو
سیاه و سپید
پننده
ناتور
بی‏بی باران
من و سایه‏ام
My Inner Tramp
فالشیست
شمال از شمال غربی
نیمه‏ی پنهان
چند قدم نزدیک‏تر به خدا
Long Life Games
ای هفت سالگی
Silent land
وحیدو
قوز بالای غوز
دل‏نامه
J.O.Z.E.P.H
باران تابستانی
تادانه
از پشت یک سوم
Sun joon
کدخدا عکاس‏باشی
ییلاق ذهن
Bielinoch
یوتا
سولفا
از خود به خویش
مداد سیاه
انحنای فکر من
ته خط
مهرواژ
روژ
بیلی و من
نیت دریا
تیگلاط
گل‏های کاغذی
شراب سیاه
دیهور
داریوش کبیر
شب بارونی
مهستا
چقدر خوب بود اگه
استفراغ
هیس
بی‏سرزمین‏تر از باد
چرت و پرت
فاطی
شهره
شب‏نویس
دندون یه آدم مرده
آستانه
خودکشی
معجزه‏ی رنگین کمان
یاداشت‏های یک پزشک
گل‏شب‏بو
آیلار
آسمان کوچک
نقطه ته خط
مگه مهمه
لنگه کفش پاره
مازی
تنهای آبی
کایا فرنود
جمعه شب‏ها بی‏قرارم
طعم گس خرمالو
نوار چسب
نقابی برای خدا
آغاز راه
Original.30n

 

May 9, 2008 | جمعه 20 اردیبهشت 1387
Õفاحشه‏ی کوچک من

خواب می‏بینم فاحشه‏ی کوچکی خواب مرا می‏بیند، با نوازش دستان تو بیدار می‏شوم، فاحشه‏ی زیبای مرا چه کسی بیدار می‏کند؟


May 8, 2008 | پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387
Õخنده ندارد، گریه هم ندارد

زنی که باکره است، هنگام اولین نزدیکی هفت شب به او اختصاص می‏یابد.
زنی که باکره نیست، هنگام اولین نزدیکی سه شب به او اختصاص می‏یابد.
زن حق ندارد شب خود را به هووی خود ببخشد مگر آنکه مرد رضایت دهد. اگر شب خود را ببخشد، پیش از تمام شدن شب می‏تواند رجوع کند، و اگر در میان شب رجوع کند، باید شوهرش به سوی او بازگردد.


پ.ن: لمعه دمشقیه نوشته شهید اوّل، کتاب نکاح ( مرجع درس فقه و حقوق )
* نمی‏خندم، گریه نمی‏کنم، فکر هم نمی‏کنم. مشکل از خدا نیست، مشکل هرگز از خدا نبوده، گاهی فکر می‏کنم خدا هم مجبور شده خودش را تا سطح درک انسان‏ها پائین بیاورد. خدای بدشانسیست، بندگانش بیشتر از آنچه تصور می‏کرد ناتوان هستند.


May 8, 2008 | پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387
Õآغوش امن

دخترک را در آغوش می‏گیرم، سرش را می‏برد میان موهایم و با صدایی بریده بریده می‏گوید که آغوشم برایش پر از آرامش و امنیت است.
دخترک را بیشتر در آغوش می‏فشارم، نمی‏گذارم که بفهمد، من خودم به دنبال آرامش گم شده‏ هستم.
پ.ن: شانه‏هایت را برای گریه کردن دوست دارم. گوش کنید.


May 7, 2008 | چهارشنبه 18 اردیبهشت 1387
Õشهرزاد قصه‏گو

شهرزاد قصه‏گو هزار و یک شب هزار و یک قصّه گفت و عاقبت مرد،
شهرزاد قصه‏گو هرگز نفهمید که سلطان هزار و یک شب به او هزار و یک فرصت داد تا قصّه‏ی عشق خودش را بگوید و نجات یابد.
پ.ن: گوش کنید "من تو را آسان نیاوردم به دست"


May 6, 2008 | سه شنبه 17 اردیبهشت 1387
Õپرسپولیس - Persepolis

بر کدام جنازه زار می‏زند این ساز؟
بر کدام مرده‏ی پنهان می‏گرید این ساز بی‏زمان؟
در کدام غار
بر کدام تاریخ می‏موید این سیم و زه، این پنجه‏ی نادان؟
بگذار برخیزد مردم بی‏لبخند، بگذار برخیزد!
"احمد شاملو"


پ.ن: آقای ولی فقیه، اینجا شیراز است، شهر عشق و شراب.
آقای ولایت مطلقه وقتی که به خانه‏تان بازگردید، فرزندانتان، نوه‏هایتان از شما نخواهند پرسید پدر این همه وقت شیراز بودی چرا به پرسپولیس (نماد غرور و افتخار نژاد آریایی) سری نزدی؟
آقا جان دیدن تخت جمشید و پاسارگاد آیا خاطره‏ی تلخی را برای شما زنده می‏کند؟


May 5, 2008 | دوشنبه 16 اردیبهشت 1387
Õیاغی

احساس شیطان را خیلی خوب درک می‏کنم، معشوقه‏ات را بسیار دوست داری امّا خیانت می‏کند و با آدمی می‏گریزد.


May 4, 2008 | یکشنبه 15 اردیبهشت 1387
Õتصمیمی در نیمه‏شب

بهترین تصمیمات زندگی هر زوج موفقی در مهّم‏ترین و آرام‏ترین زمان با هم بودنشان گرفته می‏شود.
شاید نیمه‏شب‏ها بعد از یک هم‏آغوشی عاشقانه.
همین است که وقتی پیر می‏شویم دیگر تصمیم درست و عاقلانه گرفتن سخت می‏شود.


May 3, 2008 | شنبه 14 اردیبهشت 1387
Õتنها ماندم

روزهاست که به این نتیجه رسیده‏ام هیچ‏کس مرا برای خودم نمی‏خواهد، همه مرا به خاطر خودشان می‏خواهند.
با خودخواهی‏های دردآورشان، حسادت‏های کودکانه‏ و عشق‏های افسانه‏ای.


May 2, 2008 | جمعه 13 اردیبهشت 1387
Õسگ مهربان من

کابوس می‏بینم، از خواب می‏پرم. فیدل نگاهم می‏کند حیوانات آدم‏ها را بهتر از آدم‏ها درک می‏کنند، خواب‏آلوده می‏آید روی تخت کنار پایم می‏خوابد.
ناگهان آرام می‏گیرم، آرام می‏خوابم.


May 1, 2008 | پنجشنبه 12 اردیبهشت 1387
Õخدا عاشق دختری شد

خدا عاشق دختری شد، به عزرائیل فرمان داد جانش را بگیرد تا دختر در کنارش باشد.
عزرائیل عاشق دخترک شد، سال‏هاست که دست دست می‏کند.
در این سال‏ها دخترک عاشق شیطان شد، هر شب به شیطان تن می‏فروشد.


April 30, 2008 | چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387
Õوفادارترین پسران

ناباورانه است یا احمقانه امّا،
تجربه ثابت کرده است که وفادارترین مردان اکثرا پسرانی هستند که در دوره‏ی مجردیشان هر غلطی دلشان خواسته کرده‏اند.
پ.ن: مشکل کجاست؟


April 29, 2008 | سه شنبه 10 اردیبهشت 1387
Õخیانت

دخترک از خدا خواست وقتی با پسر تنهاست مراقبش باشد خطایی نکند، خدا قبول کرد و فرشته‏ای برای مواظبت از دختر فرستاد.
پسرک به فرشته دل باخت و دختر را تنها گذاشت.


April 28, 2008 | دوشنبه 9 اردیبهشت 1387
Õدوراهی

بی‏جواب‏ترین سوال دنیاست، کدام یک؟
کسی که دوستش داری و یا کسی که دوستت دارد.


April 27, 2008 | یکشنبه 8 اردیبهشت 1387
Õانگار همه فهمیده‏اند

سنگینی نگاه همه را حس می‏کنی، انگار همه می‏دانند که همین چند لحظه پیش در آغوش مردی بوده‏ای.
هزار بار تنت را می‏شویی امّا هنوز بوی بدن او با توست، فکر می‏کنی این بو آخرش رسوایت می‏کند.
خودت را در اتاقت حبس می‏کنی، پدر فهمیده است؟ آخر امشب خیلی ساکت است، مادر چطور؟ امروز اصلا نوازشت نکرد!
...
پ.ن: ساعات بعد از اوّلین عشق‏بازی برای هر دختری با همین افکار سخت می‏گذرد، لحظاتی که بیشتر از همیشه بودن پسرک را می‏خواهد، صدایش را که آرامش کند و حمایتش را در مقابل این همه چشم کنجکاو.


April 26, 2008 | شنبه 7 اردیبهشت 1387
Õچگونه خدا یک زن شد

همه چیز از اینجا شروع شد که آدم و حوا عاشق هم شدند، خدا که کسی را نداشت تا عاشقش شود، دق کرد و مرد.
حوا بر مزارش گریه کرد، روح یک زن در خدا دمیده شد، خدا شکوفه داد و مهربان شد.


Copyright © 2003-2008 matroud.com Design by gardoon.ir

 

   
 


برای شنا کردن در جهت مخالف
رودخانه قدرت و جرات لازم است
و گرنه هر ماهی مرده‏ای می‏تواند
در جهت جریان آب حرکت کند


من از طعم تصنیف در متن
ادراک یک کوچه تنهاترم، بیا
تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی
من بزرگ است و تنهایی من
شبیخون حجم ترا پیش‏بینی نمی‏کرد


دلتنگی من از جنس غروب نیست
از جنس گرگ و میش چشمان توست


دگر از دست هیچ‏کس
کاری ساخته نیست
حال هرچه می‏خواهد
سوت بزند...
قطاری که از خط
خارج شده باشد
تکلیفش روشن است


کجایی که اگر تمام نردبان‏های
دنیا را روی هم بگذاری دستت
به سقف دلتنگی من نمی‏رسد


ستاره‏ها نهفتند در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من


اگر کسی می‏گوید که برای تو
می‏‏میرد دروغ می‏گوید حقیقت را
کسی می‏گوید که برای تو
زندگی می‏کند


نمی‏گویم فراموشش مکن
گاهی به یاد آور اسیری را
که می‏دانی نخواهی
رفت از یادش



دوست داشتن
دل می‏خواهد نه دلیل


همیشه نگاهی را باور کن
که اگر از تو دور شد
در انتظارت بماند


بر خاک بخواب نازنین
تختی نیست، آواره شدن
حکایت سختی نیست


عشق را از ماهی بیاموز
که چه بی‏پایان آب را پر از
بوسه‏های بی‏پاسخ می‏کند