Network Friends

June 6, 2008 | جمعه 17 خرداد 1387
Õوبلاگستان حکومتی
وبلاگستان انقلابی یعنی همین وبلاگستان خسته و گوشه‏گیر.
یعنی یاد گذشته‏ها به‏خیر
یعنی فراموش کردن وبلاگ‏های پر جنب و جوش.
وبلاگستان ترسیده یعنی آئینه‏ی دانشگاه‏هایی که تجمع صنفی برگزار می‏کنند و فریاد می‏کنند که هفت دانشجو در یک اتاق، توهین به دانشجو است و فراموش می‏کنند که در این مملکت هزاران نفر هر شب زیر سقف آسمان می‏خوابند.
...
وبلاگستان فراموش شده یعنی پایان آرمان‏خواهی، یعنی خودت را به بی‏خیالی زدن.
وبلاگستان منتقد جایش را داده به وبلاگستان رام که چمنش را می‏چرد و منتظر دوشیده شدن می‏ماند.
وبلاگستان بی‏آزار ترجمه می‏کند، کپی می‏کند، آرام می‏آید و آرام می‏رود و به دنیا لبخند ملیحانه می‏زند.
وبلاگستان حکومتی یعنی همین، یعنی بی‏خیال دزدی و خیانت و فساد. یعنی فراموش کن این انقلاب برای دفاع از مستضعف بود. یعنی آمدن و رفتن قطبی نامی آنقدر مهم شود که یادت برود یک پست بنویسی برای دوم خرداد، حتی اسم خرمشهر را نیاوری در سوم خرداد.
...
وبلاگستان تنها یعنی آدم‏هایی که از همه چیز می‏نویسند و آسمان را به ریسمان پیوند می‏زنند امّا حواسشان جمع است که چیزی ننویسند که به ذائقه‏ی حکومتی‏ها بد بیاید.
این روزها آن وبلاگستان فعال و پویای دوران خاتمی جایش را داده به لینکستان‏هایی که به لطف لینک کردن مطالب دیگران بازدیدکننده جمع می‏کنند و اسمش را می‏گذارند وب2.
...
امروز وبلاگستان فارسی همان خبرهایی را می‏نویسند که اخبار بیست و سی می‏پسندد و قابل چاپ در کیهان و فارس‏نیوز است.
این روزها حتی مجله‏ی چلچراغ روی دکه‏ی روزنامه فروشی‏ها جا می‏ماند و برگشت می‏خورد.
این روزها از سر ناچاری باید وب‏نوشته‏های ابطحی را بخوانیم، کامنت‏های وبلاگ حسین درخشان را نگاه کنیم و افسوس زمانی را بخوریم که وبلاگستانی‏ها لااقل اگر آزاد نبودند امّا مرد بودند.


پ.ن: این روزها به گذشته باز گشته‏ایم، به دورانی که انرژی جوان‏ها پای یاهو مسنجرها تلف می‏شد، حالا توییتر و فرندفید و فیس‏بوک جای آن را گرفته و هیچ‏کس از خودش نمی‏پرسد، چرا وبلاگ‏های اجتماعی و فرهنگی مسدود می‏شوند امّا وب‏سایت‏های وقت‏گذارنی و دوست‏یابی نه؟

   
 


همه از چیزی وحشت دارند
به چیزی عشق میورزند و
چیزی را از دست داده‏اند


تغییر کن تا تاثیر کنی


شاید هنوز امید به عبور رهگذری
غریب از کوچه‏های متروک باشد


وای به حال انسانی که هنگام
مرگ بداند که هیچ نمی داند


قرار دیدار ما وقت
دلتنگی نرسیده به گریه
بود، تو به دلتنگی نرسیدی
و من از گریه گذشتم


درودهایم تقدیم کسی باد
که کاستی‏هایم را می‏بیند
و باز هم دوستم دارد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share