Network Friends

سرمه ü
دل نوشته‏ها ü
گناهکار ü
به‏آئین ü
ابریشم ü
Iranian Idiot ü
مهرواژه ü
رویای بهار ü
Long Life Games ü
شهره ü
سپنتا ü
خیال ü
ماسو ü
نگین شیراز ü
نازلی ü
من و سایه‏ام ü
سرزمین تنهایی ü
باران تابستانی ü
وب نوشت ü
یوتا ü
میرزا پیکوفسکی ü
دی‏ناز
Sun joon
Old Fashion
گل پسر
گوربان
زنگوله
وبلاگینا
Contrast
ته خط
مطرود . نت
مطرود
شب‏نویس
نقطه ته خط
جاده
از پشت یک سوم
بی‏سرزمین‏تر از باد
Ameile
فالشیست
نسخه هفدهم
نگاه نو
ای هفت سالگی
بی‏بی باران
Silent land
قرنی از باران
روژ
سولی‏لوگ
فاطی
چند قدم نزدیک‏تر به خدا
استفراغ
یک قلب می‏تپد
تیگلاط
My Inner Tramp
آذین
سنجاقک
ناتور
زهرا
kiosk-waiting
ییلاق ذهن
نقطه پایان
J.O.Z.E.P.H
آقای وبلاگ
مسافر کوچولو
داریوش کبیر
قوز بالای غوز
شمال از شمال غربی
مهستا
فردا می‏آید
پننده
حسن محمدی اصل
کدخدا عکاس‏باشی
امیدانه‏های امید
از خود به خویش
عصیان
نیت دریا
سیمرغ
تولدی دیگر
الیزه
شیمز
سیاه و سپید
P30geek
پرت
ارتفاع صفر
تیک تاک...بوم
SHoUT
نقابی برای خدا
Cofee Mix
آیلار
شراب سیاه
در کوچه‏های بی‏قراری
سورئالیست
دل‏نوشته‏ها
چقدر خوب بود اگه
کاهو سکنجبین
لولیان
نیکولو پاگانینی
Bielinoch
گل‏های کاغذی
جمعه شب‏ها بی‏قرارم
تادانه
دندون یه آدم مرده
بیلی و من
شب بارونی
وحیدو
هیاهوی دلتنگی
از خلیج همیشه فارس
چرت و پرت
دیهور
شاپرک‏ها
نیمه‏ی پنهان
Hades's Fairy Tales
خودکشی
مریم بانو
مداد سیاه
گل‏شب‏بو
مگه مهمه
سولفا
کاملا آزاد
انحنای فکر من
هیس
آستانه
معجزه‏ی رنگین کمان
یاداشت‏های یک پزشک
آسمان کوچک
لنگه کفش پاره
مازی
تنهای آبی
کایا فرنود
طعم گس خرمالو
نوار چسب
آغاز راه
میلاد احرامپوش
آرش کمانگیر
چلچله شمالی
Original.30n
گل‏های کاغذی
معلمی از بهشت
مکتوب
اوقات من

May 12, 2008 | دوشنبه 23 اردیبهشت 1387
Õطعم گس عریانی
او که برود، من می‏مانم و طعم گس یک خاطره. او که برود دیگر کسی نیست که از روی طعم تنش حرف دلش را بفهمم.
   
 


برای آنکس که ایمان دارد
ناممکن وجود ندارد


من خود ایمان دارم که عشق یاری‏ام
خواهد کرد تا تو را دوست بدارم
پس با تو بودن برایم ناممکن نیست



برایت دلتنگی‏های عصر جمعه‏ام
را می‏فرستم، مثل کلاغ‏های دم
غروب هیچ‏جا نیستم، فقط
گاهی یکی از پرهایم می‏افتد


این دریا
گریه‏ی ماهیانی است که
در گریه‏هایشان شناورند
روزی اگر گریه‏هایشان را
فراموش کنند...


هر عشق یک ترانه‏ی بیداری
است در خاموشی حضورم
حرف مرا بفهم یا
برای عشق زبانی تازه پیدا کن


همیشه نگاهی را باور کن
که وقتی از ان دور شدی
در انتظارت بماند


قشنگ‏ترین لحظه‏هایم را با
سخت‏ترین دقایق‏ات عوض می‏کنم


سرمشق‏های آب بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم‏ها یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
امّا خدای مهربان را یادمان رفت


آدمیزاد هرچه انسان‏تر می‏شود
چشم به راه تر می‏شود
این حقیقت زیبایی است
که همواره می‏درخشد


می‏توانم کنار تو باشم
و باز بی آواز از کنار
این همه همهمه بگذرم


فکر می‏کردم تو را دیدم
یک تولد، یک شروع
در غروب آشنایی


دلم لب می‏خواهد
لب‏هایت را به من بده
می‏خواهم آنها را بشکافم
و درونشان کلماتی بریزم
که محتاج شنیدنشان هستم
از لب‏های تو


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share