برای شنا کردن در جهت مخالف
رودخانه قدرت و جرات لازم است
و گرنه هر ماهی مردهای میتواند
در جهت جریان آب حرکت کند
من از طعم تصنیف در متن
ادراک یک کوچه تنهاترم، بیا
تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی
من بزرگ است و تنهایی من
شبیخون حجم ترا پیشبینی نمیکرد
دلتنگی من از جنس غروب نیست
از جنس گرگ و میش چشمان توست
دگر از دست هیچکس
کاری ساخته نیست
حال هرچه میخواهد
سوت بزند...
قطاری که از خط
خارج شده باشد
تکلیفش روشن است
کجایی که اگر تمام نردبانهای
دنیا را روی هم بگذاری دستت
به سقف دلتنگی من نمیرسد
ستارهها نهفتند در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
اگر کسی میگوید که برای تو
میمیرد دروغ میگوید حقیقت را
کسی میگوید که برای تو
زندگی میکند
نمیگویم فراموشش مکن
گاهی به یاد آور اسیری را
که میدانی نخواهی
رفت از یادش
دوست داشتن
دل میخواهد نه دلیل
همیشه نگاهی را باور کن
که اگر از تو دور شد
در انتظارت بماند
بر خاک بخواب نازنین
تختی نیست، آواره شدن
حکایت سختی نیست
عشق را از ماهی بیاموز
که چه بیپایان آب را پر از
بوسههای بیپاسخ میکند