Network Friends

May 10, 2008 | شنبه 21 اردیبهشت 1387
Õریما سرباز حزب‏الله
با ترس و نگرانی به "ریما" زنگ می‏زنم، ریما دوست هم دانشگاهی‏ام بود، دختری مارونی متولد محله‏ی الحمرا بیروت.
پدر پیرش گوشی را برمی‏دارد.، خودم را معرفی می‏کنم و سراغ ریما را می‏گیرم، جواب کوتاه امّا باورنکردنیست.
ریما به همراه دیگر دوستان مسیحی‏اش به کمک سربازان حزب‏الله رفته است.
پ.ن: تصورش برایم سخت است، ریما آن دخترک یک و نیم متری خجالتی سلاح به دست گرفته باشد!
   
 


همه از چیزی وحشت دارند
به چیزی عشق میورزند و
چیزی را از دست داده‏اند


تغییر کن تا تاثیر کنی


شاید هنوز امید به عبور رهگذری
غریب از کوچه‏های متروک باشد


وای به حال انسانی که هنگام
مرگ بداند که هیچ نمی داند


قرار دیدار ما وقت
دلتنگی نرسیده به گریه
بود، تو به دلتنگی نرسیدی
و من از گریه گذشتم


درودهایم تقدیم کسی باد
که کاستی‏هایم را می‏بیند
و باز هم دوستم دارد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share