Network Friends

شاپرک‏ها ü
الیزه ü
قرنی از باران ü
ییلاق ذهن ü
مسافر کوچولو ü
مطرود ü
پننده ü
دل‏نامه ü
ماسو ü
وحیدو ü
نقطه پایان ü
نازلی ü
سولفا ü
Old Fashion ü
کاملا آزاد ü
Long Life Games ü
رویای بهار ü
میرزا پیکوفسکی ü
خیال
نیمه‏ی پنهان
J.O.Z.E.P.H
بی‏بی باران
کدخدا عکاس‏باشی
Silent land
سورئالیست
شمال از شمال غربی
باران تابستانی
فالشیست
شب بارونی
بی‏سرزمین‏تر از باد
ناتور
عصیان
قوز بالای غوز
تولدی دیگر
آقای وبلاگ
Cofee Mix
فردا می‏آید
انحنای فکر من
چند قدم نزدیک‏تر به خدا
Contrast
تادانه
شراب سیاه
از پشت یک سوم
دیهور
فاطی
من و سایه‏ام
Sun joon
kiosk-waiting
نقابی برای خدا
یوتا
داریوش کبیر
روژ
نیت دریا
از خود به خویش
My Inner Tramp
مهستا
لولیان
سولی‏لوگ
شهره
نگاه نو
مهرواژ
SHoUT
Ameile
سیاه و سپید
ای هفت سالگی
Bielinoch
مداد سیاه
ته خط
بیلی و من
تیگلاط
گل‏های کاغذی
چقدر خوب بود اگه
استفراغ
هیس
چرت و پرت
شب‏نویس
دندون یه آدم مرده
آستانه
خودکشی
معجزه‏ی رنگین کمان
یاداشت‏های یک پزشک
گل‏شب‏بو
آیلار
آسمان کوچک
نقطه ته خط
مگه مهمه
لنگه کفش پاره
مازی
تنهای آبی
کایا فرنود
جمعه شب‏ها بی‏قرارم
طعم گس خرمالو
نوار چسب
آغاز راه
Original.30n
گل پسر
نگین شیراز
به‏آئین

May 10, 2008 | شنبه 21 اردیبهشت 1387
Õریما سرباز حزب‏الله
با ترس و نگرانی به "ریما" زنگ می‏زنم، ریما دوست هم دانشگاهی‏ام بود، دختری مارونی متولد محله‏ی الحمرا بیروت.
پدر پیرش گوشی را برمی‏دارد.، خودم را معرفی می‏کنم و سراغ ریما را می‏گیرم، جواب کوتاه امّا باورنکردنیست.
ریما به همراه دیگر دوستان مسیحی‏اش به کمک سربازان حزب‏الله رفته است.
پ.ن: تصورش برایم سخت است، ریما آن دخترک یک و نیم متری خجالتی سلاح به دست گرفته باشد!
   
 


برای شنا کردن در جهت مخالف
رودخانه قدرت و جرات لازم است
و گرنه هر ماهی مرده‏ای می‏تواند
در جهت جریان آب حرکت کند


من از طعم تصنیف در متن
ادراک یک کوچه تنهاترم، بیا
تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی
من بزرگ است و تنهایی من
شبیخون حجم ترا پیش‏بینی نمی‏کرد


دلتنگی من از جنس غروب نیست
از جنس گرگ و میش چشمان توست


دگر از دست هیچ‏کس
کاری ساخته نیست
حال هرچه می‏خواهد
سوت بزند...
قطاری که از خط
خارج شده باشد
تکلیفش روشن است


کجایی که اگر تمام نردبان‏های
دنیا را روی هم بگذاری دستت
به سقف دلتنگی من نمی‏رسد


ستاره‏ها نهفتند در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من


اگر کسی می‏گوید که برای تو
می‏‏میرد دروغ می‏گوید حقیقت را
کسی می‏گوید که برای تو
زندگی می‏کند


نمی‏گویم فراموشش مکن
گاهی به یاد آور اسیری را
که می‏دانی نخواهی
رفت از یادش



دوست داشتن
دل می‏خواهد نه دلیل


همیشه نگاهی را باور کن
که اگر از تو دور شد
در انتظارت بماند


بر خاک بخواب نازنین
تختی نیست، آواره شدن
حکایت سختی نیست


عشق را از ماهی بیاموز
که چه بی‏پایان آب را پر از
بوسه‏های بی‏پاسخ می‏کند